سیره‌اخلاقی شهید سید محمد موسوی زاده  قسمت پنجم- احترام به همسر

سیره‌اخلاقی شهید سید محمد موسوی زاده

قسمت پنجم- احترام به همسر

مادرم در غیاب پدرم بسیار خوش درخشید و واقعا باید گفت که هم پدر بود هم مادر. ایشان با ما طوری رفتار میکرد که ما ذره ای جای خالی پدر را احساس نکنیم و به خاطر نبود پدر در جامعه سرشکسته نباشیم بلکه با استواري و صلابت یاد و نام پدرم آنهارا تکرار کنیم.

با اینکه تعداد افراد خانواده ما زیاد بود و زحمت مادرمان در طی این مسیر تعالی بسیار سخت می نمود اما ایشان حتی یک لحظه از تربیت صحیح ما کوتاهی نمی نمود.چه در دوران اسارت پدرم و چه پس از اسارت و سپس بعد از شهادت پدرم ،مادرم جانانه در جهاد اکبر می کوشید و اگر تعبیر شهید زنده را برای ایشان بکار ببرم گزاف نگفته ام.

در یکی از نامه هایی که برای پدرم که در اسارت به سر می برد فرستاده بودیم به ایشان اطلاع داده بودیم  که مادرمان  به کلاس نهضت سوادآموزی میرود و ایشان در پاسخ چنین نوشتند:( ... از مادرت نوشته بودی كه به نهضت سواد آموزی مي رود ،از این خبر خیلی خوشحال شدم  ،اما یکدفعه دلم گرفت ،چون می ترسم بچه هایی که مواظبت خیلی زیادی احتیاج دارند با نبودن من و تو (برادرم سید حمید)و مادرشان و بی سرپرست در خانه ،خدای ناکرده بلایی سرشان بیاید مثلا اگر در چاه بیفتند و یا خودشان را بسوزانند و یا از بالای دیوار خودشان را پرت کنند ،ان شاءا... با رعایت کردن این مسا ئل درس خواندن ايشان اشکال ندارد....)مادرم می گوید بعد از رسیدن جواب نامه پدرت،من خیلی مواظب بودم یک روز از کلاس بیرون امدم تا ببینم شما چه کار می کنید نگاه کردم سید علی و سید مجید بالاي سر چاه هستند و نزدیک است که در چاه بیفتند و اگر بهشون نرسیده بودم حتما بلایی سر خودشان می آوردند و ایشان بعد این ماجرا دیگر به کلاس نهضت سواداموزی نرفتند واين نشان از روحیه ی ایثار و از خود گذشتگی شان دارد که خودشان و عمرشان را فدای تربیت فرزندان شان کرده اند.

 

سیره‌اخلاقی شهید سید محمد موسوی زاده  قسمت چهارم- احترام به پدر و مادر

سیره‌اخلاقی شهید سید محمد موسوی زاده

قسمت چهارم- احترام به پدر و مادر

پدرم در رفتار با پدر و مادرش که پیر و سالخورده بودند در بین اقوام و اشنایان الگو بودند.همیشه و در هرحال از انها دستگیری میکردند و به ما نیز گوش زد می نمودند که در غیاب او برای انها از هیچ کاری کوتاهی نکنیم.

برای مادربزرگم که نمی توانست راه برود ویلچر تهیه نمود و ما با ویلچر او را برای انجام کارهایش جا به جا می کردیم .

پدربزرگ و مادربزرگم سید بسیار اهل دعا و تهجد بودند به نماز اول وقت بسیار اهمیت می دادند.پدر بزرگم طبق عادت حسنه ای که داشت به پشت بام منزلمان می رفت و اذان می گفت و هیچ وقت اینکارش را فراموش نمی نمود .

پدرم در تمامی مراسمات مذهبی فعال بود مخصوصا به ما یاداوری میکرد که نماز اول وقت را فراموش نکنیم .صبح های جمعه در سرمای زمستان ما را ترک موتور سیکلتش سوار می کرد و صبح زود ما را با خود برای شرکت در دعای روحانی ندبه می برد .

به خانواده و فرزندانش بسیار اهمیت میدادند ونه با زبان بلکه با عمل این را نشان می داد.توجه ایشان به پیشرفت علمی و تحصیلی فرزندان و تربیت صحیح و اسلامی انها در نامه هایی که در دوران اسارت برای ما می فرستادند بسیار مشهود است و گواه بر این ادعاست.

 

سیره‌اخلاقی شهید سید محمد موسوی زاده  قسمت سوم- اهمیت به تربیت فرزندان

سیره‌اخلاقی شهید سید محمد موسوی زاده

قسمت سوم- اهمیت به تربیت فرزندان

باید گفت که پدرم به ترتیب فرزندان بسیار اهمیت قائل بود پدرم درطي دوران  اسارت خود در زندان های رژیم بعثی عراق علارغم بیماری هایی که داشت و از انجا که  از ناحیه ی چشم هم دچار مشکل شده بود ولی خوشبختانه توانسته بود حافظ  حدود 20 جزء ازقران شود .

ایشان در منزل فضایی قرانی ایجاد کرده بودند و همه ما را دور هم جمع می کردند و یکی یکی به ما رو خوانی قران را یاد می دادند .صدای دلنشین قرائت قران و دعاهای او هنوز در جای جای خانه مان به گوش می رسد.

پدرم به دقت درس و کارهای علمی ما را زیر نظر داشت و همیشه به ما توصیه می کرد که درس خواندن و مطالعه کتاب های دینی و علمی را فراموش نکنیم .

یادم هست وقتی برادرم سید مجید در رشته پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد بسیار خوشحال گشت و جشن مفصلی در منزلمان گرفتیم و تمامی اقوام و اشنایان را دعوت کردیم و ایشان این کار را برای قبولی من در رشته مهندسی شیمی و برادر دیگرم سید علی در رشته مدیریت دانشگاه علامه طباطبایی نیز تکرار نمود .

با وجود مشغله های کاری زیاد که داشت وضعیت درسی همه ما را از طریق مدرسه و معلمان کنترل مینمود و به عنوان هسته اصلی انجمن اولیاء  و مربیان مدرسه مان بسیار فعال بود.

وقتی که ما در درسی نمره ضعیفی کسب می کردیم ،ناراحت می شد و سعی مینمود با صحبت کردن و کمک به ما بتوانیم در ان درس قوی شویم .

 

سیره‌اخلاقی شهید سید محمد موسوی زاده  قسمت دوم- صله ارحام

سیره‌اخلاقی شهید سید محمد موسوی زاده

قسمت دوم- صله ارحام

همه اشنایان و همکاران به صداقت و درستکاری ایشان ایمان داشتند تا جایی که محال بود اختلافی بین خانواده ای در محل و یا شهرک توحید ایجاد شود و سید را برای حل مشکل دعوت کنند و با پادر میانی او همه دعواها بر طرف نشود.در بیان صفات اخلاقی ایشان می توان گفت که پدرم سیره جدش را در اخلاق و منشش نشان می داد.

در سرکشی به خانواده نزدیکان و آشنایان به هیچ وجه کوتاهی نمی کرد و صله ی ارحام را را فراموش نمی نمود حتی به آشنایان دور نیز سر می زد و از حال آنها با خبر می گشت .

در ایام نوروز و اعیاد منزل ما همیشه شلوغ بود اقوام و اشنایان در منزل ما جمع می شدند و به اتفاق پدرم به دید و بازدید اشنایان و خویشاوندان می رفتند و با این کار سنت حسنه صله رحم را به جا می اوردند پدرم کم صحبت و بسیار متواضع بود نشانه ظاهری سید یش که کلاه سبزی بود كه همیشه بر سرش بود و واقعا مانند لباس خاکی بسیجییش به تمام معنا خاکی بود.

         یکی از فعالیت های سید شهید در پایگاه مقاومت بسیج شهرک گرداوری کمک های مردمی پرسنل پالایشگاه و توزیع آنها بین خانواده های کم بضاعت بود و بدین طریق با بسیجیان شهرک در حل مشکلات این خانواده ها همت می گمارد.

اخلاق و منش سید شهید چنان بود که شهادتش همه را تحت تاثیر قرار داد و همکارانش در شركت پالایش گاز فجر جم سوگوار شدند و با دسته های سینه زنی و زنجیر زنی در سوگ این سید والا مقام اشک ماتم ریختند و انصافا پالایشگاه و پایگاه مقاومت بسیج شهرک توحيدو هم زمان سید سنگ تمام گذاشتند .

 

سیره‌اخلاقی شهید سید محمد موسوی زاده  (قسمت اول)- عشق به اهل بیت (علیه السلام)

سیره‌اخلاقی شهید سید محمد موسوی زاده

(قسمت اول)- عشق به اهل بیت (علیه السلام)

شهید بسیار عاشق اهل بیت بودند و همیشه برای زنده نگه داشتن یاد آنها در برپایی مراسمات اهل بیت عصمت و طهارت همت بسیار از خود نشان می داد. به گفته دوستان وآشنایان با شنیدن نام یا حسین اشک از چشمانش جاری می گشت.

او یکی از فعالین برپایی هیات فاطمه الزهرا(س) در دیر بود و پس از مهاجرت به جم و اسکان در شهرک مسکونی توحید تلاش و همت خود را برای ایجاد فضایی روحانی و معنوی در این مجموعه گذاشت.

چون زمان زیادی از اسکان خانواده پرسنل در شهرک نگذشته بود وهنوز امکانات شهرک آماده نبود. لذا ایشان به کمک همکاران و دوستان خود نماز جماعت ومراسمات مذهبی را درمدرسه هاجر(س) برپا نمودند. سپس با گسترش فعالیتها، پایگاه مقاومت بسیج را در شهرک مستقرساختند و خود فرماندهی بسیج شهرک توحید را برعهده گرفتند.در ابتدا با روحیه ی بسیجی که داشتند افراد بسیاری را جذب فعالیتهای بسیج نمودند و به گفته همکاران شخصیت جذاب، دوستداشتنی و متواضع وبی ریای او ناخوداگاه آدمی را شیفته خودش می نمود .

با ایجاد و تاسیس هیئت عزاداری فاطمه الزهرا(س) در شهرک توحید به همت دوستان و همکارانش فضای معنوی شهرک را روز به روز بهتر می کرد. مراسمات مذهبی دعای کمیل ،توسل، عزاداریهای با شور و نشاط بیشتری برگزار می گشت .

 

 

خلاصه ای از زندگینامه شهید سید محمد موسوی زاده

به نام خدا

خلاصه ای از زندگینامه شهید سید محمد موسوی زاده

 

پدرم در دوران اسارت به حاج موسوی معروف بود و ایشان بسیار در دوران جنگ و اسارت دچار جراحت و مریضی های  سخت شده بود.

تا جایی که طبق گفته خودش بدلیل سختيهاي زندان دچارعفونت کلیوی شده بود  .بدلیل صدمات ناشی از جنگ دچار دیسک کمر شده بود كه آزاده ها برای او عصایی درست کرده بودند تا بتواند سر پا بماند.

ایشان علاوه بر اینها از نظر بینایی نیز ناراحت بود و لذا بعدها که از طریق نامه های ایشان از این وضعیتشان اطلاع پیدا کردیم، برای ایشان عینک تهیه کردیم و برای او ارسال کردیم.

این دردها و جراحت ها و بیماری ها همراه او بود تا اینکه بعد از اسارت با مداوای پزشکان مختلف مقداری از درد او التیام بخشید اما  این بیماری ها همچنان  او را رنج مي داد تا اینکه بالاخره در تاریخ 23/2/78 بر اثر صدمات ناشی از جنگ و اسارت به درجه رفیع شهادت نائل گشت.