شب های بی ستاره
بال کبوتران زخمی را در شعله های عشق باید شست.
باید همچو بلبل عاشقی بر فراز عشق پرواز کرد، با تو سخن می گویم ای بیقرار وادی انتظار! دیگر بدون تو نرگسها پژمردهاند، پنجره رو به آسمان باز نیست، شبها دیگر بی ستاره است، شب های ساحل ، روزهای با تو بودن را مرور می کند و زندگی به لحظه انتظار به پرواز تا میعادگاه صداقت می اندیشد و جاری می شود.درختان خرما در آن روز گرم به مقصد ثانیه ها پرواز کردند تا تورا نظاره گر باشند، چندین سال گذشت. آسمان ناظر شکوفایی تو در گلشن اندیشه و آوای دلنشین وحی بود، افسانه زندگی ، ناگه تو را به میان طبیعت کشاند تا خلوت دل را جستجوی بهار راهی کوی عشق کند و در کنار نخل های بی تاب از شب بو و صحرا سخن برانی. در شبی مهتابی قلب آبی تو را به آسمان ها پیوند زد تا آسمان شاهد پیوند دو فرشته باشد. بازی سرنوشت سنگینی غربت را بر شانه هایت جاری کرد تا آهنگ بازگشت نواختی. با چشمان بیقرارت حجله ها را در خون ، نخل ها را بی سر ، گل ها را سوخته و دریاها را طوفانی دیدی، پس کوله بار سفر به سرزمینی که عمر را می چید، بستی. اما روزگار برایت آهنگ جدایی و زندگی در قفس در کنار کبوتران زخمی زمزمه می کرد و سالها بی تو گذشت و تو دست در دست خدا قفس را ترجمان خوبی و شق پنداشتی.
8 سال و اندی گذشت ، شب به انتها رسید. بغض سنگینی زیر پا شکست و تو باز آمدی تا باردیگر کوچه بوی خدا دهد، دستی برون آمد تو را چید که دیگر صفا بخش زمینیان نباشی.
برگرفته از کتاب دریادلان ماندگار ،جلد 2، همراه با شهدای بندر دیر
نویسنده وبلاگ فرزند شهید موسوی زاده می باشد